شایعه بازار
23:15 | رضا |
23:15 | رضا |
22:24 | رضا
مدت ها بود تو این فکر بودم سرمایه گذاران سوئیس کش تنها به نوشته ها اکتفا می کنند و امکانی وجود نداشت که به صورت ملموس از نزدیک با هم ارتباط داشته باشد. به این جهت این وب لاگ را پایه گذاری کردم تا راحتر با هم ارتباط داشته باشیم و اطلاعات سریعتر رد و بدل شود. دوستانی که دوست دارند، هر روز صبح ساعت ۸ ، بعد از ظهرساعت ۲ و شب ساعت ۹ به بعد جمع شوند تا نظرات همدیگرو بشنویم و اینکه، کاریه که شده، فکر چاره باید بود. یه چیز جالبی هم که باید بگم نتیجه رای گیریه که نزدیک به ۹۰ درصد اینوستورها به بازگشت سوئیس کش خوشبین هستند، هرچند تعدادشون کمه ولی جالبه. لطفا شما هم رای بدید. با آرزوی موفقیت برای شما دوستان. سوئیسی
11:55 | رضا |
بنده خدا، هانس، من که تحسینش میکنم. او تنها کسی بود که فقط حرف نزد. خواست یک کاری بکنه بلکه سرمایه گذارهای سوئیس کش یه تکانی بخورند. به امید اینکه یه چراغی روشن بشه. ولی افسوس که استقبال نشد. میدونید تا حالا چند نفر به این راهپیمایی رای مثبت دادند؟. ... واقعاْ که... ما عجب آدمایی هستیم. پولمنو خوردند رفتند یه لیوان آبم روش. انگار نه انگار. این زحمتو به خودمون هم نمی دیم حداقلِ کارو انجام بدیم و یه سروصدایی راه بندازیم اقلا به خودمون گفته باشیم که.... هرچی در توانمون بود انجام دادیم. نشد دیگه.
نشددددددد.
اما این یکی شایعه نیست و هانس مدیر وبلاگ سرمایه گذارهای آلمانی و اروپایی پیشنهاد داده و اونم اینکه که سرمایه گذارهای کشورهای مختلف میخوان یک تظاهرات بزرگ بر علیه سوئیس کش توی یکی از کشورها مثل مالزی برگزار کنند. به نظر من کار خیلی خوبیه، اقلا یکی صدامونو میشنوه و اون بالابالایی ها، یک ترسی بهشون دست میده. تصور کنید یک تظاهرات چند ده هزار نفری، چه کارا که می تونه بکنه. من که به شخصه به مالزی میرم. این مقدار سرمایه که از دست دادم، خرج یک مسافرت هم روش هم فاله هم تماشا. البته این طرح در حال پایه ریزیه و تا چند روزه دیگه جزئیتاتش (از قبیل تاریخ و ساعت و مکان و نوع بیانیه) توی وبلاگ هانس گذاشته میشه.
16:45 | رضا
نویسنده: آی سان
دوستان نیک اندیش خسته نباشید.
ثروت مسئله هشیاری است .
فرانسوی ها قصه ای دارند که گویای همین حقیقت است : مردی فقیر از جاده ای می گذشت که مسافری او را متوقف کرد و گفت :((رفیق می بینم که فقیری . بیا این طلا را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی.))
فقیر از این خوش اقبالی به وجد آمد و طلا را به خانه آورد. بی درنگ کاری یافت و چنان ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت . سالها گذشت و او که مردی متمول شده بود روزی در راهی به مرد فقیری برخورد و گفت :(( بیا رفیق ! من این طلا را به تو می دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی.))
مرد مسکین طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت:(( اما این که برنجی بیش نیست !)) پس می بینیم که مرد نخست با احساس دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است غنی شد.
هر انسانی در درون خویش ، صاحب یک تکه طلا است. این هشیاری آدمی از طلا و توانگری است که راه هر ثروتی را بر زندگیش می گشاید. آدمی به هنگام طلب ، از پایان سفر خود می آغازد.یعنی ندا در می دهد که پیشاپیش ستانده است .
آری دوستان من سفر به سوی توانگری را باید از انتها آغاز کرد . یعنی اینکه اول خود را توانگر ببینید و برای این توانگری که خدا شما ارزانی کرده شکر گزاری کنید تا آن توانگری را به چشم ببینید .(( باور کنید تا ببینید))
0:9 | رضا